دوست دارم ... بسوزم
دوست دارم شمع باشم در دل شبها بسوزم
روشني بخشم ميان جمع و خود تنها بسوزم
شمع باشم اشك بر خاكستر پروانه ريزم
يا سمندر گردم و در شعله بي پروا بسوزم
لاله يي تنها شوم در دامن صحرا برويم
كوه آتش گردم و در حسرت دريا بسوزم
ماه گردم در شب تار سيه روزان بتابم
شعله آهي شوم خود را از سر تا پا بسوزم
اشك شبنم باشم و بر گونه گلها بلغزم
برق لبخندي شوم در غنچه لبها بسوزم
يا ز همت پر بسايم بر ثريا همچون عنقا
يا بسازم ان قدر با آتش دل بسوزم
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت ۳:۴۵ ق.ظ توسط حمید
|
این وبلاگ جهت ارائه گوشه ای از هنر ایران و ایرانی تأسیس گردیده است